آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق
آزار این رمیده سردر کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
دلتنگم آنچنانکه اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تصمیم دارم به عقب برگردم. دلم می خواد بتونم چیزهایی که این سالها از دست دادم را دوباره بدست بیارم. یک زمانی داستان کوتاه می نوشتم



تمام خاطرات مرور میشه. ولی تنها یک سری نقاط تاریک روشن میشه.چیزایی که تو ذهنم مجهول بود و متاسفانه جواب همشون بده.خیلی بد.
تازه می فهمم تو چه حماقتی دست و پا میزدم.چقدر همه را خوب و همه چیز را عالی فرض می کردم.چقدر ساده بودم که فکر می کردم همه چیز آن جوری است که من می بینم.همه آدم ها آن جوری هستند که من فکر می کنم یا دوست دارم که باشند.