تبليغاتX
امتداد سرنوشت

امتداد سرنوشت

خاطره

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق
آزار این رمیده سردر کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
دلتنگم آنچنانکه اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تصمیم دارم به عقب برگردم. دلم می خواد بتونم چیزهایی که این سالها از دست دادم را دوباره بدست بیارم. یک زمانی داستان کوتاه می نوشتم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 15:10  توسط عاشق پیشه  | 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی/با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش/عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن/در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم/گریه کرد,آهی کشید و نقش زینب را کشید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 16:55  توسط عاشق پیشه  | 

سلام بالاخره آمدم

امتحانهاي پايان ترمم شروع شده  ولي يك فكري داره عذابم مي ده آنم كسي كه دوستش ندارم.

نمي دانم چي كار كنم ؟چه جوري بايد بهش بگم ؟گاهي مي گم چقدر ما آدم ها بدبختيم يكي

مي ماند چجوري به آن يكي بگه دوست دارم آن يكي مي ماند چه جوري بگه ندارم!

ولي .......واقعا داره ديوانم مي كنه.همه مشكلم اينجاست كه آنقدر شخص مقابلم خوبه

كه هيچ بهانه اي براي مخالفت باهاش را ندارم.از طرفي به خودش هم بتوانم بگم

نمي دانم چه جوري به خانوادم بگم؟چه جوري بايد آنها را راضي كنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

يك مدته تصمم گرفتم حالا كه از رشته زبان انگليسي

دارم فارق التحصيل مي شم برم تو رشته پزشكي درس بخوانم .همه كتاب هاي رشته تجربي را هم گرفتم

البته خودم ديپلم انساني دارم ولي مي دانم كه اگه بخوام مي توانم .

شايد اين تنها راه باشه براي اينكه به ديگران بگم اينقدر بيكار نيسم كه بخوام بهتون فكر كنم.

البته با يك موسسه هم قرارداده كاري بستم كه بعد از دانشگاه و امتحان ها برم آنجا ولي مشكل اين

است كه من امسال تير ماه كنكوره دكترا دارم و ديگه وقت كلري هم ندارم!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 15:25  توسط عاشق پیشه  | 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
[07:05] 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 13:30  توسط عاشق پیشه  | 

گلی کم کرده ام می جویم آن را

به هر گل می رسم می بویم آن را

تقدیم به دوست عزیزم مرضیه

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:7  توسط عاشق پیشه  | 

داشتم مجموعه اشعار احمد شاملو را ورق می زدم.ناخوداگاه حدود ۵/۲ ساعت مشغول بودم و متوجه گذر زمان نبودم.فقط یک لحظه از شدت گردن درد سرم را بالا اوردم و دیدم زمان چه سریع گذشته. مشغله های روزانه بدجور منو از کتاب و شعر دور کرده .البته سعی می کنم که برگردم ولی خیلی سخته.تازگیها کتاب را که دستم میگیرم خوابم می گیره.

نمی دونم.به هر حال تو هر دوره از زندگی، یک سری مسائل باعث دلخوشیه و یک زمان دیگه نه. 

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم

                              

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 14:13  توسط عاشق پیشه  | 

شبهای قدر هم اومد و تموم شد.میگن سرنوشت یکسال دیگه ما رقم خورده.

خدای خوبم نمی دونم چی برام رقم زدی ولی می دونم که بهترینه.پس بهم نیرو بده تا لیاقت داشته باشم که همه چیزای خوبی را که برام زمینه اش را فراهم کردی،با تلاشم بدست بیارم.

.............................................

فقط یک چیز، و اون هم این که چرا امسال هنوز احساس آرامش نمی کنم. احساس سبکی نمی کنم؟هرسال بعد از هر ماه رمضون قلبم آرامش پیدا کرده بود،راهم ،مسیرم و حتی تا حدودی آینده ام روشن شده بود.ولی امسال هنوز گیجم. نمی دونم چی درسته و چی غلط. هیچ حرفی را باور نمی کنم.مدام فکر می کنم که دارم بیراهه می رم.

دستمو بگیر و منو از این ظلمت،از این مرداب بدگمانی بکش بیرون. دارم فرو میرم.

گاهی اوقات احساس خفگی می کنم.

...........................................

خدایا روزهای آخره.چند روزی آسمان نزدیک بود.بهم سعه صدر بده.

 

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد!!! دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

 

نمی دونم چرا اینقدر گذشته تو ذهنم شخم می خوره.تمام خاطرات مرور میشه. ولی تنها یک سری نقاط تاریک روشن میشه.چیزایی که تو ذهنم مجهول بود و متاسفانه جواب همشون بده.خیلی بد.تازه می فهمم تو چه حماقتی دست و پا میزدم.چقدر همه را خوب و همه چیز را عالی فرض می کردم.چقدر ساده بودم که فکر می کردم همه چیز آن جوری است که من می بینم.همه آدم ها آن جوری هستند که من فکر می کنم یا دوست دارم که باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:55  توسط عاشق پیشه  | 

سلام

امروز بالاخره بعد از دو هفته رفتم دانشگاه

از یک طرف خیلی خوشحال بودم که رفتم

از این که هنوزم یک ترم دیگه دارم از یک طرف ناراحت بودم

آخه همه برام غریب بودن هیچ آشنایی دیده نمی شد.

کامپیوترم هنوز خراب است الان هم آمدم بیرون

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:15  توسط عاشق پیشه  | 

اگه ""میوه ممنوعه"" رو بخوری، ""شکرانش"" رو به جا نیاری، میری تو ""اغماء""، بعد میری زیر ""یه وجب خاک
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 13:5  توسط عاشق پیشه  | 

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 13:4  توسط عاشق پیشه  |